الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
202
الغدير ( فارسي )
فضائلى از او بروز كرده جز اين كه روز سقيفه دست رد بر ولايت پر عظمت الهى نهاده و در پى انتخابات قلابى دويده و به جنايات سياسىيى آلوده كه روى تاريخ را سياه كرده و امت را به سيه روزى نشانده و بر بناى وحدت و همبستگىاش خلل وارد آورده و مصيبتها تا به امروز بر سرش آورده است و سبب گشته بر جگر گوشهء مصطفى ، و نور ديده اش ستم رود و احترام پيامبر ( ص ) با هتك حرمت خاندانش خدشه بيند و جانشينش و وصيش مورد اهانت و آزار قرار گيرد ؟ ! پندارى اين جنايتها كه ابو عبيدهء جراح در آن دست داشته كارهاى افتخار آميز و پرفضيلتى است كه او را به بهشت نائل آورده است . « آيا كسانى كه دست به كارهاى بدزدهاند پنداشتهاند كه آنها را با كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى پسنديده كردند برابر مىگردانيم و در زندگى و مرگ همسانند ؟ ! بد قضاوت مىنمايند ! » ( 1 ) پس از پيدايش اين روايت ، كسى پيدا شده كه ديده مژدهء بهشت - چنان كه ملاحظه نموديد - همهء مؤمنان را در برمىگيرد و به افراد يا گروه معينى اختصاص ندارد و فهميده كه اين روايت چنان فضيلت و افتخار ارزنده اى براى آن جماعت ثابت نمىدارد و بعلاوه ، چون اسمى از عائشه ام المؤمنين در آن برده نشده ناقص مىنمايد ، پس بر آن شده كه مفهوم آن را به قالبى ديگر - و چنان كه خود مىپسندد - بريزد و به گونه اى درآورد كه بهشت به انحصار همان گروه معدود در آيد و هيچ كس ديگر در آن شريك و سهيم نماند ، و آن را به ابوذر غفارى نسبت داده كه مىگويد : « پيامبر خدا ( ص ) به خانه عائشه در آمده فرمود : عائشه ! نمىخواهى مژده اى به تو بدهم ؟ گفت : آرى ، مىخواهم اى پيامبر خدا ! فرمود پدرت در بهشت است و رفيقش ابراهيم است . عمر در بهشت است و رفيقش نوح . عثمان در بهشت است و رفيقش من . على در بهشت است و رفيقش يحيى بن زكريا . طلحه در بهشت است و رفيقش داود . زبير در بهشت است و رفيقش اسماعيل . سعد بن ابى وقاص در بهشت است و رفيقش سليمان بن داود . سعيد بن زيد در بهشت است و رفيقش موسى بن عمران . عبد الرحمن بن عوف در بهشت است و رفيقش عيسى بن مريم . ابو عبيدة بن جراح در بهشت است و رفيقش ادريس . آنگاه افزود : اى عائشه ! من سرور پيامبرانم و
--> ( 1 ) - آيهء كريمه .